اس ام اس تیکه دار

اس ام اس تیکه دار

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

...

نوشته شده در 8 / 3 / 1395 ساعت 14:02

عکس

دل نهادم ب "صب____وری".......ک جز این چاره ندانم .... #سعدی

خدایا!درآغوشم بگیر

نوشته شده در 6 / 3 / 1395 ساعت 20:46

عکس

خدایا!مگه نمی بینی اینجا!تو بدترین حالت دارم زیر پتو خفه میشم .اونم برای اینکه کسی گریه های شبونمو نبینه.

مامانم بهم نگه چرا گریه می کنی!بابام بهم نگه باز چته.خواهرم نگه لوس و...........

خدایا دستای نقاشی شدمو می بینی!گردن کبود شدمو چی؟؟اونم می بینی حتما!

مگه خودت نگفتی همه جا باهاتم و همه کاراتو می بینم.مگه نگفتی که ازرگ گردن به من نزدیک تری.خب اگه نزدیکمی چرا بغلم نمی کنی!!!توبیا بغلم کن قول میدم خودم با زبون خودم همه رازامو بهت بگم قبل از این که به روم بیاری و بگی مگه من غریبم.درسته ناظر کارات هستم ولی دوست دارم باهام دردودل کنی!!!

خدایا!!!یه امشب مال من باش.عشقم رو ول کن اون که برا من گریه نمی کنه!!!اون داره برا عشقش گریه می کنه.نه برا من!!!!

خدایا یه چیزی تو دلم مونده می خوام بهت بگم:اون که عاشقم نبود چرا عاشقم کردوبعدش من رو پس زد.

خدایا!!!بالاخره بغلم کردی!!!!!!!!!!!اما بغلت چرا انقدر سرده!!!!!!!!!!!!!!!!!..........................................

بهت گفتم نکن .گوش نکردی؟!

نوشته شده در 6 / 3 / 1395 ساعت 20:27

عکس

آروم از سالن مدرسه خارج شدم و روی نیمکتی که گوشه ی حیاط مدرسه بود نشستم.دوباره همه چیز به مغزم هجوم آورد.دیگه از این زندگی خسته شدم.ازهمه چیز بریدم.حتی از اون.از اونی که یه روز براش می مردم.روی اسمش قسم می خوردم.با یادآوری اون روزای خوب یه قطره اشک گوشه ی چشمم نشست.محکم پلک هامو به هم فشاردادم تا قطره ی اشک از گوشه ی چشمم بیفته پایین.چون فقط اون بود که رو تخم چشمم جا داشت.

-باز تو گریه کردی؟؟

به کسی که روبه روم وایساده بود نگاه کردم و گفتم:

-اومدی منو دلداری بدی یا دوباره سرزنشم کنی؟؟

کنارمن روی نیمکت نشست وسرشو گذاشت روی شونم وگفت:

-به خدا من دلم از تو پر تره .همه فکر می کنن من هیچ غمی ندارم .تو که می دونی به من چی گذشته چرا باهام اینطور رفتار می کنی؟؟

-به نظرت من الان تو موقعیتی هستم که بخوام به حرفای تو گوش کنم؟؟دیگه آب از سر من گذشت.خیالت راحت از یه سوراخ دوبارگزیده نمی شم.از تو گودال در نیومدم که برم تو چاه.به نظر تو من انقد ابلهم که دوباره برم سمتش وزندگی کسی که الان باهاش خوشه رو نابود کنم.ولی همه این غم هارو جمع می کنم وتلافی همه این روزا رو سرش در میارم.

-بهت گفتم نکن .خودتو بخاطر اون نابود نکن؟؟گوش نکردی؟؟

-بسه دیگه .گوشم از این حرفا پره رفیق بی مرام من.آبجی کوچیکه !تو که می گفتی نکن چرا خودت دم به تله دادی؟؟بگذریم ............

اما امیدوارم کنارش خوشبخت بشی دلیل تمام بدبختی هام!!!

این رو گفتم و از رو نیمکت بلند شدم و به سمت سالن رفتم.فکرشم نمی کردم رفیق چندین و چند سالم این طوری از خودش مایه بذاره و منو از اون یاروئه که یه روزی زندگیم بود خلاص کنه.منم همینطور زنده می مونم تاببینم قصه ی عشق دوستم و زندگیم به کجا می کشه؟؟

پنجره ی روبرو...

نوشته شده در 6 / 3 / 1395 ساعت 20:14

عکس

هنوز هم دلم تنگ میشود؛

برای محض حرف زدنت،

برای تکیه کلامهایت،

که نمیدانستی فقط کلام تو نبود!

من هم هم به آنها تکیه داده بودم...

پس چی شد؟؟

نوشته شده در 4 / 3 / 1395 ساعت 16:42

عکس

دستای ما مال کی شد

 

پس چی شد؟؟

 

خنده ی آروم و سنگین .نه

 

خالی شد

 

شک نکن بیدارم آره خواب یه جاده دوره

 واسه منی که یه راه صاف یه خواسته بوده

 یه ذره چش شکسته تر شه آره خوبه!آره خوبه!

 تاکه واضح تر شه کوره

 چون توبودی تو تقویم هام که تغییرها رو کاشتی

 واسه رسیدن یه مسیر طولانی داشتی

 آره باید یادت باشه یاد من نمی ره.نه!نمی ره

 تاکه پیش من بمیره .بمیره

 دستای ما مال کی شد

مخالف تو بودی

نوشته شده در 3 / 3 / 1395 ساعت 17:22

عکس

مخالف تو بودی ک هرچی میگفتم باور نمیکردی....

پنجره ی روبرو...

نوشته شده در 1 / 3 / 1395 ساعت 19:43

عکس

میان آن همه ضربه ای که از دیگران خوردم ضربه ی تو از همه کاری تر بود،

چون تو تنها کسی بودی که نقطه ضعفم را میدانستی.

تو با بقیه فرق داشتی..

تو میدانستی از کجا به من ضربه بزنی که دیگر نتوانم بلند شوم.

تو میدانستی و برای همین هم رفتی...

حاضر نیستند این کار را بکنند

نوشته شده در 1 / 3 / 1395 ساعت 11:10

عکس

جالب است دراین دنیا

 گرگان دم از عشق می زنند

 وگوسپندان دم از رفاقت

 اما اینطور نیست

 گرگ ها عاشق گوشت لذیذ گوسپندانند

 وگوسپندها حاضر نیستند به خاطر رفاقت بینشان گوشتشان را به گرگان دهند

 به گرگانی در لباس گوسپند

 همه تظاهر به خوبی می کنند

 خب من هم می توانم تظاهر کنم.تونیز می توانی.اوهم می تواند

 اما این دنیا مرد عمل می خواهد نه حرف !!!

.........

نوشته شده در 31 / 2 / 1395 ساعت 20:10

عکس

انتقام...؟نه عزیزم وعده ما باشه روزی که دلتنگم شدی

:)

نوشته شده در 30 / 2 / 1395 ساعت 3:19

عکس

بعضے وقتا یہ چیزایے میبینے

دوست دارے اشک بریزے

داد بزنے

اعتراض کنے

حرف بزنے

ولے نمیشہ

باس خفہ شد

بغض کنے

 و

 لبخند بزنے

ازبعضیاکه خیری ندیدیم

نوشته شده در 29 / 2 / 1395 ساعت 20:23

عکس

هنوزم هستن دخترایی که سسبیل دارن وبه مسخره کردن وتیکه پروندن پسرا اهمیت نمیدن چون ارزش نداره.

هنوزم هستن دخترایی که حجابشون رو کامل رعایت می کنن و خودشون رو برای لذت بردن پسراعرضه نمی کنن.

شاید شماپسرا این پست رو بخونین و بگین در عوض هستن دخترای دیگه ای که باجلف بازی هاشون و عرضه ی خودشون روی شمامحجبه ها رو سفید کردن............. ولی این رو هم بدونین اگه دختری خودش رو عرضه می کنه از غفلت پدرومادرو بی غیرتی وکم محبتی اوناست. اگه زنی رو تو خیابون میبینی که دست تودست شوهرش با چه وضع لباس و آرایشی اومده بیرون،در موردش چه فکری می کنی؟خدایی راستشو بگو؟به این فکر نمی کنی که این مردی که به اصطلاح شوهره اون زنه هست چقدر بی غیرت تشریف داره؟

من هر چی فک می کنم می بینم دخترای امروزی از پسراش باغیرت ترهستن،چون خیلی سخت راضی میشن پسری که کنارشون راه می ره یا به اصطلاح همونbfدختره ابروهاش برداشته باشه.

من نمی گم همه ی پسرا بی غیرت هستن ولی این رو دیگه خودتون دیدید اکثر اون ها اصلا براشون اهمیت نداره که حتی مادرشون چطوری از در خونه خارج میشه و...............

به خدا چیزی ازتون کم نمیشه .یه ذره غیرت به خرج بدین

 ودر آخر دختر خانوم ها شما از عرضه ی خودتون چه نتیجه ای می گیرید .به غیر از اینکه بعد از استفاده مثل یه دستمال دورانداخته می شید.

لطفا از پستی که گذاشتم ناراحت نشید،بعضی وقتا دلم می گیره یه پستایی می ذارم به بعضی ها برمی خوره مثل چندتا پست قبلیم که آقا پسرا شاکی بودن

پنجره ی روبرو...

نوشته شده در 28 / 2 / 1395 ساعت 21:22

ویرایش 2 relative posts عکس

وقتی رسیدم و شما را با هم دیدم،،،

فهمیدم گاهی هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است...

دلم برای بعضی ها خیلی میسوزد !!

نوشته شده در 28 / 2 / 1395 ساعت 18:46

عکس

 مادر بزرگ دوستم ، پیرزن مدرنی ست..

از آنهای که چروک صورتشان را اندازه ی حلقه ی ازدواجشان دوست دارند ،
از آنهایی که هر صبح جلوی آینه می ایستند ،
کرم روزشان را زده، خط چشمشان را با سرمه سیاه میکنند
و برای بلندتر دیده شدن مژه هایشان شب ها روغن بادام و روزها ریمل مارکدار از آب گذشته میزنند !!
من مادر بزرگ دوستم را دورا دور میشناسم
اما دوستم می گوید مادر بزرگش معتقد است:
زن در هر سن و سالی باشد
باید از افتادن مژه هایش بترسد
مثل دوران جوانی که افتادن هر مژه دل آدم را میلرزاند
باید مراقب چشمانش ، مژه هایش و صورتش باشد
نگذارد زیبایی اش محدود باشد به 20تا 30 سالگی....
برایم سوال پیش می آید که چه چیز مادر بزرگ دوستم را انقدر امیدوار کرده ؟!!!
یادم می آید دوستم گفته بود:
پدربزرگش هنوز برای همسرش گل میخرد
و گاهی در جمع قربان صدقه اش میرود ،
بدون او هیچ جا نمیرود ،
بدون او خوابش نمیبرد...
و همه میدانند پدر بزرگ از جوانی عاشقش بوده است ...
قطعأ مادر بزرگ دوستم معشوقه ی خوبیست و این باعث امیدواری أش بوده،
چون معتقدم معشوقه بودن زن هارا زیباتر میکند...
به آنها امید و انگیزه می دهد
که برای زیباییشان تلاش کنند ؛
خوب باشند
مهربان باشند
و زنده بمانند..
به همه ی اینها فکر میکنم
و میفهمم چرا مادربزرگ های بعضی ها مدرن نیستند ،
زود پیر میشوند و زود میمیرند!!
دلم برای بعضی ها
خیلی میسوزد !!
خیلی...

راستی ! خوبی؟

نوشته شده در 27 / 2 / 1395 ساعت 20:57

عکس

" خوبی؟ " از آن سوالهای مبهم است .

از آن سوالهایی که پشتش یک دنیا تعبیر و معنی دارد .
یعنی از آن سوالهایی ست که خیلی مهم است چه کسی از تو میپرسد .

مثلا زیور خانم ، زن حسن آقای بقال ،
وقتی از آدم میپرسد خوبی؟ برایش مهم نیست تو خوبی یا نه ؟...
فقط میخواهد چند لحظه تو را معطل کند که حسابی وراندازت کند
تا فردا که با صغری خانم مشغول چانه زنی ست ، حرفی داشته باشد برای گفتن که :
دختر فلانی را دیدم امروز ، ماشااله چه بزرگ شده . شوهر نکرده ؟

یا مثلا همکلاسی ات وقتی میپرسد خوبی؟
کاری به خوب بودن یا نبودنت ندارد .
فقط میخواهد قبل از آنکه توی رویت دربیاید که فلان جزوه را بده ، حرفی زده باشد .

آدمهایی هم هستند که سال به دوازده ماه خبری از آنها نمیشود .
اما یک شب بی هوا می بینی پیام دادند :سلام . خوبی؟
اینطور وقتها بهتر است فقط بگویی ممنون !
چون اینها هم ، اصل حالتان برایشان مهم نیست .
پیام بعدی شان حاکی از " یه زحمتی برات داشتم " است !

یک عده از دوستان هم هستند که ارتباطتان حتی ممکن است روزانه باشد
"خوبی؟" را بارها بشنوید اما اینها هم چندان فرقی برایشان ندارد که تو خوبی یا نه...
در واقع دور و برشان تنها گوش شنوا تو هستی ...
اما کافیست خوب نباشی ، تلفن را برداری و شماره اش را بگیری
و او تا ساعتها و یا حتی روزها بعد دیدن miss call تو زنگ نزند بگوید "خرت به چند ؟ کاری داشتی ؟"
تا باز خودش نیاز به گوش شنوا پیدا کند

اما میان اینهمه "خوبی؟" که هر روز از کلی آدم میشنوید بعضی ها رنگ دیگری دارد...
همانهایی که اگر در جوابشان بگویی " ممنون "
برمی دارند میگوید : " ممنون که جواب " خوبی ؟ " نیست....

همان هایی که وقتی شروع به حرف زدن میکنند بین "سلام خوبی؟"
با جمله بعدیشان کلی فاصله می افتد .
فاصله ای که پر شده از حرفهای تو که :
نه ، خوب نیستم که نمی دانم چه مرگم است ، که حالم گرفته است ؟
که حواست به من هست ؟ باور کن دلم دارد می ترکد !

و بعد چشم باز میکنی و می بینی ساعتها گذشته
و تو همه خوب نبودنهایت را به او گفتی و او حالا ،
دوباره می پرسد : " خوبی؟"
و تو اینبار با خیال راحت میگویی :خوبم ...

این آدمها ..
این آدمها ..، .
اگر از این آدمها دور و برتان هست،
یادتان باشد که خودشان مدت هاست منتظر شنیدن یک " خوبی؟" واقعی هستند .

راستی ! خوبی؟

حرفا زياده...!

نوشته شده در 27 / 2 / 1395 ساعت 15:28

عکس

گاهي وقتا بي جا براي كسي تصميم مي گيريم...

كسي كه فكر ميكنيم بايد براش خودما تصميم بگيريم تا به فكر خودمون بهترين حالتش باشه كه مثلا باكي حرف بزنه باكي حرف نزنه رفتارشو حرفاش چي باشه چي نباشه اما نمي فهميم كه اونقدري كه ما براي خودمون تو ذهن و قلبمون جا بازكرديم براي اون شخص يا واقعا اونقدر جايگاهش نيست يا اون جايگاه دوطرفه نيست و همين باعث توقع بي جا ميشه...

ولي يه جا بايد به خودمون بيايم و ببينيم كه ما هيچ حقي نداريم براي ديگران تصميم بگيريم حالا چون دوستش داريم ونگرانشيم اون اگر خودش بخواد جايگاهش رو حفظ ميكنه...

اين تفكرات كمي خودخواهانس تغييرشم سخته اما ميشه...

لا....شی

نوشته شده در 26 / 2 / 1395 ساعت 23:01

عکس

داداش گلم همیشه یادت باشه

یا تفـــــــــ نکنی یا کردی تا تهش برو

چون اگه خیس کنی واسه یکی دیگه میشی ناشی

تا تهش بری بعد در بری میشی لاشی

....

ع.... شـــــــــق

نوشته شده در 26 / 2 / 1395 ساعت 22:49

عکس

عــــشق اونه که به خاطرت دور بقیه

رو خــــــــط بکشـــه

وگرنه کسی که بخوایش زیر

دست این و اون درش بیاری

که عشق نیست

گاهی لازم است چیزی از زندگی کم کنی

نوشته شده در 26 / 2 / 1395 ساعت 11:04

عکس

 وارد خانه اش که شدم، عطر بهارنارنج مستم کرد،

خانه بوی بهشت می داد،
دو فنجان چای ریخت و سینی را روی میز گذاشت.
لبخند زد و با ابرو به فنجان های توی سینی اشاره کرد
«این قانون من است، چای که مرغوب نباشد، چیزی به آن اضافه می کنم،
چوب دارچینی، هِلی، نباتی،
شده چند پَر بهارنارنج،
چیزی که آن مزه و بوی بی خاصیتش را تبدیل به عطر خوش و طعم خوب کند...»
فنجان را برداشتم و کمی از چای نوشیدم،
خوب بود،هم عطرش، هم مزه اش.
لبخند زدم:«قانون کارآمدی داری...»
بعد با خودم فکر کردم زندگی هم گاهی می شود مثل همین چای بی خاصیت،
باید با دلخوشی های کوچک طعم و رنگش را عوض کنی،
یک چیزی که امید بدهد به دلت، انگیزه شود،
بنزین باشد برای حرکت ماشین زندگی ات،
بعد ماشین تخت گاز می رود تا آنجایی که باید.
یک جایی اما کار سخت تر می شود،
برای آرامش خیال،
گاهی لازم است چیزی از زندگی کم کنی، سبک اش کنی.
مثل کیسه شن های آویزان از بالون،
بالون برای اینکه بالا برود، باید سبک شود،
باید کیسه شن ها را پرت کنی پایین،
بعد اوج می گیرد،
بالا می رود.
توی زندگی هم گاهی لازم می شود چیزهایی را از خودت دور کنی...
یک حرفهایی را...
فکرهایی را...
خاطراتی را...