اس ام اس تیکه دار

اس ام اس تیکه دار

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

«مي‌دوني بهترين شغل دنيا چيه؟»

نوشته شده در 5 / 6 / 1395 ساعت 13:47

عکس

راننده تاكسي گفت:

«مي‌دوني بهترين شغل دنيا چيه؟»

گفتم: «چيه؟»

گفت: «راننده تاكسي.»

خنديدم.

راننده گفت:

«جون تو...

هر وقت بخواي مياي سركار،

هر وقت نخواي نمياي،

هر مسيري خودت بخواي ميري،

هر وقت دلت خواست

يه گوشه مي‌زني بغل استراحت مي‌كني،

هي آدم جديد مي‌بيني،

آدم‌هاي مختلف،

حرف‌هاي مختلف،

داستان‌هاي مختلف...

موقع كار مي‌توني راديو گوش بدي،

مي‌توني گوش ندي،

مي‌توني روز بخوابي شب بري سر كار،

هر كيو دوست داري مي‌توني سوار كني،

هر كيو دوست نداري سوار نمي‌كني،

آزادي، راحتي.»

 

ديدم راست مي‌ گه ...

گفتم: «خوش به حالتون.»

 

راننده گفت:

«حالا اگه گفتي بدترين شغل دنيا چيه؟»

گفتم: «چي؟»

 

راننده گفت: «راننده تاكسي.»

 

 

بعد دوباره گفت:

.. هر روز بايد بري سر كار،

دو روز كار نكني

ديگه هيچي تو دست و بالت نيست،

از صبح هي كلاچ، هي ترمز،

پادرد،

زانودرد،

كمردرد،

با اين لوازم يدكي گرون،

 

يه تصادفم بكني كه ديگه واويلا مي‌شه،

هر مسيري مسافر بگه

بايد همون رو بري،

هرچي آدم عجيب و غريب هست

سوار ماشينت ميشه،

همه هم ازت طلبكارن،

حرف بزني يه جور،

حرف نزني يه جور،

راديو روشن كني يه جور،

 

راديو روشن نكني يه جور،

دعوا سر كرايه،

دعوا سر مسير،

دعوا سر پول خرد،

تابستون‌ها از گرما مي‌پزي،

زمستون‌ها از سرما كبود مي‌شي.

هرچي مي‌دويي آخرش هم لنگي.»

 

به راننده نگاه كردم.

 

راننده خنديد و گفت:

«زندگي همه چيش همين‌جوره.

هم مي‌شه بهش خوب نگاه كرد،

هم مي‌شه بد نگاه كرد»

غمگین

نوشته شده در 30 / 5 / 1395 ساعت 0:57

عکس

 

حتما مرده ام

وگرنه چطور ممکن است

غریبه ای دستت را بگیرد

لبخند بزنی

و من فقط نگاه کنم ...!!

مردونگی نـایــاب شـد

نوشته شده در 27 / 5 / 1395 ساعت 8:56

مردونگی نـایــاب شـد
رفیـــق چـینی شـد
عـشـق الـمثـنی شـــد
آدم قیـمت دار شـد
نامــردی لوکس شـد
دروغ مــد شـد
الان دیگه نباید از کسی بپرسیم شیری یا روباه؟
باید بپرسیم گرگی یا لاشخور؟

Bekhon

نوشته شده در 27 / 5 / 1395 ساعت 8:42

Bekhon
عشــق مـــجازی
⛔تــهش عــکست میـره رو کاورش ⛔
بعد یه مدت 📴Empt room📴
و مشترک مورد نــظر شما ✖Left the chat✖
ما از نسل Line هستیم
چه میدونیم Love چیه 👉
نهایت احساسمون همون Like 👉
👈همین 👉
🔴 عشـــــق مجـــــازی 🔴
یک سوء تفاهم است بین دو احمق 💑
که با بلاک کردن 🚫به پایان میرسد 💔
🔵 شاید توی دنیای مجازیــتـــ
⚫فِـــرنداتــ ✔
⚫لایکــاتــ ✔
⚫کامنـ.ـتاتــ ✔
⚫عشقـــاتــ ✔
از ما بیشتـــر باشه 👉
👈اما یادت باشـه
نتــــت قطع بــشه
👈هیــچی نیســتی 👉
⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔
😏😏😏😏هــــــheــــه

راستش من نمي خواستم عاشقش بشم !

نوشته شده در 25 / 5 / 1395 ساعت 15:14

عکس

راستش من نمي خواستم عاشقش بشم ! به خدا نمي خواستم! يعني بهت گفته بودم كه سخت عاشق ميشم و بايد سخت عاشق ميشدم. اما باور كن تحمل فاصله خيلي سخته ... خيلييي -تو شايد اينو نفهمي، تو درگير بودي ، كار داشتي ، تا من سراغي نمي گرفتم ، ازت خبري نمي شد ! -شبي كه گفتم تموم كنيم ناراحت شدي و شكه شدي ! اما حس مي كردم ادامه دادنمون بي فايدس. حس مي كردم يه رابطه ي منطقي بدون احساس و آرامش. -شايدم حس مي كردم همه چيز يه طرفس و فرش سمت من زيادي لوله و كج و كوله شده. -منطقي تر از هميشه قبول كردي شايد اون لحظه بود كه حس كردم انتخاب درستي كردم. -بعد تو قول دادم وارد رابطه ايي نشم. قول دادم با تنهاييم مثل قبل دوست بشم و بيخيال دوست داشتن شم. -اما باور كن دست من نبود !-يه روز صبح از خواب بيدار ميشي و هول هولكي از خونه مي زني بيرون يه نگاه به صورت رنگ و رو رفتت تو آيينه ي آسانسور مي اندازي و آيت الكرسيتو مي خوني ...-اما غروب كه بر مي گردي ديگه اون آدم صبح نيستي !! -نه كه بخوام بگم همه چيز به همين سادگيه ها نه ... اصلا ! -فقط مي خوام بگم ماها خيلي كمتر از چيزي كه فكرشو مي كنيم تو زندگيمون نقش داريم. من واقعا نمي خواستم عاشقش بشم. -بذار صادقانه بهت بگم ما دخترا نمي تونيم ساعت ها به صفحه ي آنلاين مرد مورد علاقمون خيره بشيم و چيزي نگيم،چيزي نشنويم ! ما دخترا نمي تونيم اون گوشه و كنارا وايسيم تا ساعت دوازده شب كه شد نوبتمون برسه . واقعا نميشه... آدم كم مياره ، خسته ميشه ! -ما دخترا عاشق مردايي ميشيم كه از ما عاشق ترن!!!اينطوري خيالمون جمع تره ماها خيلي وقتا اداي رفتن و در مياريم تا مطمئن بشيم بودنمون مهمه ! باور كن اول تو قطع كنا و آخرين پي ام و مسيج واسه تو بودن يه لوس بازي بيشتر نيست اما اگه من تو بيست سالگي با تو بچگي نكنم بهتره برم گوشه ي اتاقمو كتاباي فلسفمو ورق بزنم و بيخيال اين عشق و عاشقي بشم. اصلا مگه عشق و عاشقي تو جووني غير از اين بچه بازياس ! (گل خريدنا - قدم زدنا - هي فلاني ديوونتم ! دم خونتونم بيا پشت پنجره - خودم مي رسونمت) من اگه قرار باشه يه عاشق عاقل باشم! -ترجيح مي دم يه عاقل بي عشق باشم !! پس عشق توي بيست سالگي با عشق توي پنجاه سالگي چه فرقي مي كنه !!؟ اما باور كن من هنوزم سخت مي گيرم من نمي خواستم عاشقش بشم !اما بعضي وقتا چيزاي خيلي كوچيك يه عالمه عشق و علاقه رو مي چپونه تو قلبت جوري كه نفست از دوست داشتن بند بياد. براي دوست داشتن نيازي نبود آپولو هوا كني. فقط كافي بود باشي: به اندازه،به جا،به موقع ! خداروشكر كه حالا همه مي دونن من نمي خواستم عاشقش بشم #سايناسليمانى

من کاری ندارم

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 16:27

عکس

من کاری ندارم که تو فهرست ِ دفترچه تلفن هرکس چندتا شماره و چندتا اسم وجود داره ،با گالری و تعداد عکسای ِ دونفره و چندنفره هم کار ندارم ...به تعداد لایک پست یا شکلک های قلب گوشی هیچکس کارندارم ،به دورهمی های ِ دست ِ جمعی و خاطره ساختن های ِ لحظه ای ام کار ندارم ...من فقط حرف ِحسابم اینه اون لحظه از زندگیت که دلت یهویی بی دلیل میگیره که هیچ چرایی و نمیتونی جواب بدی؟!

اصن یکیو وارد زندگیت کردی ...

که تا بهش بگی

_کجایی؟!

_اون بگه !؟

_بگو کجا بیام تا ببینمت؟!

بهت نگه چطور مگه ؟!یا بگه باز چیشده؟!یا بگه سلامت کو ؟!!

میخوام تو این لحظه فقط به این فکر کنی یه نفر باهر نسبتی ؟!

رفیق ،دوست ،عشق،همسر ،همراه هرچی ،،،یکیو داری که ...

همیشه همراهت بمونه ؟!!!!!

اگه داری دو دستی نگهش دار اگه نداری ؟!

یه نگاه به دورو برت بنداز هر آدمی تو این دنیا یه فرشته ی نجات داره ...

که منتظرِ اینه که کشف بشه؟!!

گوشه قلبم

نوشته شده در 24 / 5 / 1395 ساعت 11:35

عکس

این اواخر همیشه وسط دعوا میون اون همه تشویشو شلوغی فقط یه جمله رو مدام میگفت صداتو بیار پایین . اون هی میگفت صداتو بیار پایین من هی صدام میرفت بالاتر . آخرسرم بحثمون باز میموند و به هیچ نتیجه ای نمیرسیدیم .. فقط صدای من تو گوش اون مدام میپیچید دیگه الان دعواهامون تموم شده نه اون میگه داد نزن نه من دیگه داد میزنم! چند روز پیش اتفاقی دیدمش یه کم باهم حرف زدیم بعدشم بهم گفت تو همیشه یه جای خاص تو قلبم داری اما یه رابطه ی پر تشویش که توش من نتونم تو رو آروم کنم به هیچ جا نمیرسه .. هم واسه تو بده هم گند میزنه به اون روزایی که فکر میکردیم بهترین روزای زندگیمونه .. اینکه آدم روزهای سخت نباشم منظورم این نیست .. منظورم اینه رفتم که تو قلبت ازم نرنجه .. رفتم که همینجوری دوستت داشته باشم حسم عوض نشه! میدونی یه جا خوندم آدما وقتایی داد میزنن سرِ هم که قلباشون از هم فاصله میگیره. این آخری ها چقد فاصله بینمون بود، چقدر دوری .. من ترجیح میدم نداشته باشمت تا اینکه باشی و قلبم ازت برنجه .. این نزدیکیو فاصله ها آدمو از پا میندازه . وگرنه تو همیشه جات اینجاس گوشه قلبم

انسان های هم فرکانس

نوشته شده در 21 / 5 / 1395 ساعت 13:39

عکس

انسان های هم فرکانس همدیگر را پیدا می کنند..

حتی از فاصله های دور...
از انتهای افق‌های دور و نزدیک...
انگار جایی نوشته بود که اینها باید در یک مدار باشند...
یک روزی ... یک جایی است که باید با هم ، برخورد کنند... آنوقت...
میشوند همدم، میشوند دوست، میشوند رفیق...
اصلا میشوند هم شکل... مهرشان آکنده از همه ....
حرفهایشان میشود آرامش...
خنده شان، کلامشان می نشیند روی طاقچه دلتان.. نباشند دلتنگشان میشوی...
هی همدیگر را مرور می کنند...
از هم خاطره می سازند....
مدام گوش بزنگ کلمات و ایده ها هستند.. و یادمان باشد...
حضور هیچکس اتفاقی نیست!

sleep for ever

نوشته شده در 20 / 5 / 1395 ساعت 15:10

عکس

sleep for ever

عاشقانه

نوشته شده در 16 / 5 / 1395 ساعت 16:43

عکس

هر چه بیشتر 

اوج بگیری،
در نگاه
کسانی که پرواز را
نمی فهمند کوچکتر دیده
خواهی شد...

#نیچه

ما که رفتــیم

نوشته شده در 16 / 5 / 1395 ساعت 9:29

ما که رفتــیم
ولی به اونی که پیششی
بگـو
....عاشقتم ......
تیکه کلامته !

روزهای هفته

نوشته شده در 15 / 5 / 1395 ساعت 20:04

عکس

روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند.
شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است
و شبیه به دختر ترشیده‌ی طوبی خانم است: دراز، لاغر، با چشم‌های ریز بدجنس.
یک‌شنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط می‌چرخد.
دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است: متین، موقر، با کت و شلوار خاکستری و عصا.
سه‌شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.
چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگو بخند است....
بوی عدس پلوی خوشمزه‌ی حسن آقا را می‌دهد.
پنجشنبه بهشت است
و جمعه دو قسمت دارد:
صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است....
مثل پدر، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی....
رو به غروب، سنگین و دلگیر می‌شود،
پر از دلهره‌های پراکنده و غصه‌های بی‌دلیل و یک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر.

چشمانت

نوشته شده در 14 / 5 / 1395 ساعت 9:16

چشمانت سـگ دارد
اما......
سـگی ولگرد
که برای هر رهگذری دم تکان می دهد

...

نوشته شده در 13 / 5 / 1395 ساعت 10:45

کاش آدم ها کمے بیشترمرا مےفهمیدند...!
خیلی از آنها بے انکه من بخواهم به زندگےام پاگذاشتند و زمانے که میخواستم بمانند مرا ترک کردند!
مےگویند مغرورے!
نمیدانند غرور پوششے ست براے پنهان کردن زخم هاے درونم...
مےگویند ساده اے!
چون یادگرفته ام بے توقع دوست بدارم و بےمنت ببخشم...
مےگویند ساکتے!
نمےدانند نگاه خسته ء من گوش خراش تراز هرفریادے ست...
مےگویند سردے!
نمےدانند گرماے محبتم را به دستان دیگران بخشیدم
ودرآخر خودم از سردے رفتار آنها یخ زدم...
می گویند چرا تنهایی ......
چه بگویم زبانم قادر به بیانش نیست !!!!
کاش آدم ها مےفهمیدند؛
اگر زودتر از آنها دلبسته مےشوم؛
اگر بیشتراز آنها محبت مےکنم؛
اگر به روے همه آدم ها لبخند مےزنم؛
اگر زودتر از آنها دلم ترک برمے دارد؛
اگر کمے بیشتراز آنها اشک میریزم و
اگر سخت تر از آنها فراموش مےکنم؛
بخاطر این است که سنگ بودن را نیاموخته ام...

می ترسم از بزرگ شدن!!

نوشته شده در 12 / 5 / 1395 ساعت 20:58

عکس

نامه ی تلفنی به خدا...!

 

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشته است..بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم

میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

آدم ،محبوب ترین مخلوق من..

چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخند برلب داشت برای همیشه به خواب فرو رفت...

جنبه

نوشته شده در 12 / 5 / 1395 ساعت 9:45

عکس

با کسیکه باهاتون شوخی نمیکنه، شوخی نکنید، چون خودش میدونه جنبه نداره........

قشنگ ترین احساس

نوشته شده در 11 / 5 / 1395 ساعت 22:37

عکس

قشنگترین حسه دنیا اینه که اونی که دوسش داری بهت بگه: زندگیمی........

هرکی موافقه لایک کنه!!

****

نوشته شده در 9 / 5 / 1395 ساعت 19:43

عکس

بچه بودیم،
دخترا عاشق عروسک بودن
و پسرا عاشق مردهای قوی.
بزرگ که شدیم، دخترا عاشق مردای قوی شدن و پسرا عاشق عروسکها!

دلخوشی

نوشته شده در 8 / 5 / 1395 ساعت 15:06

عکس

مَڹ اَگه یه دلٍـــــخوشٕے تُو دُنیای خوُدمٍ دٱشتٕم

هیٰچوقت نمٍیومدمِ

✖️مجـــــــــــــــــــــــــــــــــازےّ✖️