X
تبلیغات

اس ام اس فلسفی

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

آخرین های عاشقانه

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

حكايت ..............

نوشته شده در جمعه ۲۴ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۳۲

مردی خسیس ، تمام دارایی‌ هايش را فروخت و طلا خرید و طلاها را ، در گــودالى در حياط

خانه‌اش پنهان کرد . مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌ زد و آن ها را زیر و رو

می‌ کرد . تکرار هر روزه این کار ، یکی از همسایگانش را ، مشکوک کـرد . همسایه ، یک روز

مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت . روز بعد مرد ، خسیس به گــودال سر زد ، امـــــا

طلاهايش را نیافت . او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش می‌زد . رهگذری

او را دید و پرسید : چه اتفاقی افتاده است ؟؟ مرد حکایت طلاها را بازگو کرد . رهــگذر گفت :

این که ناراحتی ندارد ، سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست !!!! تــــو که از آن

استفاده نمی‌کنی ، پس سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد ؟؟؟؟!!!!!!

ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست ، بلکه در استفاده از آن است .

چه بسیار افرادی هستند که پولدارند ، اما ثروتمند نیستند .....!!

و چه بسیار افرادی که ثروتمندند ، ولی پولدار نیستند .....!!

-

..............

نوشته شده در جمعه ۲۴ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۰۰

عکس

هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگـران کرده و بعدها بـــه این نتیجه رسیده اید

 

كه آن ها ، ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند ، افسوس نخورید .....!!!


شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید ، بخشیده ايد ، و چه چیزی زیــباتر از

** عـــــشـــــق ** ..............

هر رنج دوست داشتن ، صیقلی ست بر روح !! و با هـر تمرین دوست داشتن ، روح

شما ، زلال تر می شود ..............!!!!!!!

-

تمام کارهای خدا روی حساب و حکمت است ..........!!!!!!

نوشته شده در جمعه ۲۴ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۵۶

در بیمارستان ها ، وقت شام و ناهار ، غذاها خیلی متفاوت است .....!!

به یک نفر سوپ ، چلوکباب و دسر می دهند

و به کسی دیگر فقط سوپ می دهند و به یک نفر حتی سوپ هم نمی دهند و

می گویند که فقط آب بخور و به یک کسی می گویند که حتی آب هم نخور و با سرم تغذیه مى شود !!!!

جالب است که هیچ کدام از این بیمارها اعتراض ندارند زیرا آن ها پذیرفته اند که کسی که این تشخیص ها را

داده ، طبیب است و آن کسی که طبیب است ، دانا و دانشمند و حکیم و است و درس اين كار را خوانده و مى داند

به چه كسى چه بايد تجويز شود تا سلامتى اش بازگردد و سالم بماند .....!!!!!

پس اگر خدا به یک کسی کم داده و به كس ديگر زیاد ، شما گله و شکوه و شكايت نکنید که چرا به يك نفر بیشتر داده ای

و به يك نفر كمتر و به يك نفر ديگر ، تقريبا هيچ .....!!!! تمام کارهای خدا روی حساب و حکمت است و خيلى خوب مى داند

به چه كسى ، چه چيزى بدهد تا سلامت روح و روان و زندگى اش حفظ شود .

** جناب آقاى پرفسور الهی قمشه ای **

-

ثروتمند زندگی کنیم ، به جای آن که ثروتمند بمیریم .....!!

نوشته شده در جمعه ۲۴ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۱۳

چارلی چاپلین تعریف می کند :

با پدرم رفتم سیرك . توی صف خرید بلیت یه زن وشوهر با چهاربچه شون جلوی ما بودند كه با هیجان زیادی در مورد

شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند صحبت می کردند . وقتی به باجه بلیت فروشی رسیدند ، متصدی بــاجــه ، قیمت

بلیت هارو كه بهشون گفت ، ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به زنش انداخت . معلوم بود که مرد پـول کافی

نداشت و نمی دانست چه بکند و به بچه هایی که با آن علاقه پشت او ایستاده بودند چه بگوید . ناگهان پـــدرم دست در

جیبش برد و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت ، سپس خم شد و پولو از زمین برداشت به شانه

مرد زد و گفت : ببخشید آقا ، این پول از جیب شما افتاد !! مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که بهت زده به

پدرم نگاه می كرد ، گفت : متشکرم آقا. مرد شریفی بود، ولی در اون لحظه ، برای این که پیش بچه هاش شرمنده نشه

کمک پدرمو قبول کرد . بعد از این که بچه ها به همراه پدرومادشان داخل سیرک شدند، منو پدرم آهسته از صف خارج

شدیم و به طرف خونه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم . اون ، زیباترین سیرکی بود که به عمرم

ندیدم .....!! ** ثروتمند زندگی کنیم ، به جای آن که ثروتمند بمیریم ** ..............

-

مثل گندم باش .......!!!!!

نوشته شده در سه شنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۰۸

مثل ** گندم ** باش .........!!!!!

زیر خاک می بَرندش ، ** باز می روید با خوشه هاى پُرتر ** !!!

 

زیر سنگ می بَرندش ، ** آرد ** می شود ** پُر بهاتر ** !!!

آتش می زنندش ، ** نـــان ** می شود ** مطلوب تر ** !!!

*** ذات *** باید ارزشمند باشد ........

-

..............

نوشته شده در سه شنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۲۰

وقــــــتی یـــک ** سیاستمدار ** ساکت است يعنى اين كه :

يا ** اتفاق بدى ** افتاده است ، يا خواهد افتاد !!!!!!!!!!

سیاستمدارها شبیه ** مــــــــــرغ ‌** هستند !!!!! وقـــــتی

** تخــــــم ** می‌ گذارند زیاد سر و صــدا می‌کنند ، امـــــا

وقتی كارى را خـــراب می‌کنند ، آرام و بى صدا آن را دفـــن

می‌کنند .....!!! << عزيز نسين >>

-

گمشده

نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۰۶

عکس

گمشده این نسل نه اعتماد است نه اعتقاد...
افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتماد!

جـــــهـــــل .....!!

نوشته شده در چهارشنبه ۸ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۳:۴۳

اكثر انسانها ، حــــــــــتی جسارت دور ريختن لباس هايی كه مدت هاست

بدون استفاده در كمد هايشان آويخته شده را ندارند ، بعد مـــــا از آن ها

توقع داريم كه باورهای غلطی را كه قـــرن هاست در ذهنشان زنجير شده

است به راحتی كنار بگذارند و دور بريزند .......!!!!!

** جـــــهـــــل ** ، نرمترين بالشی ست كه بشر مى تواند سر خود را بر

آن بگذارد و راحت و آرام ، بـــــخوابـــــد .....!! ( گاندى )

-

.........

نوشته شده در دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۳۲

اگه مثل عربستان از نسخه ارجینالِ اسلام استفاده مى کردیم 

واسه ما هم آپدیت میومد .....

اما چون ما نسخه كپى  نصب کردیم ، فقط مثل ۱۴۰۰سال پیش 

 

اجرا میشه و آپدیت نمیاد براش !!!!!

-

.........

نوشته شده در دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۱۳

نمى دونم چه حكمتيه كه :

خدا هرچى براى اون ملت هاى كافر اونور آبى اصلا كه دوستشونم نداره

و متنفره ازشون مى فرسته ، واسشون ميشه رحمت !!!!!

** مثل برف و بارون و زلزله و طوفان و غيره ....... **

ولى همونا رو براى ما ملت هاى مسلمون بخصوص ما ايرانى ها كه مثلا

خدا خيلى خيلى عاشقمونه ، مى فرسته ، ميشه مصيبت !!!!!!

اينجا اينقدر برف اومده كه خداروشكر ، آب و گاز و برق و تلفن رو كلا قطع

كرده .... فقط مونده نفساى سردمون ، كه به حول و قوه الهى ، به زودى اونم

قطع ميشه !!! فكر كنم الان خدا داره برفای چند سال پیش تا حالا رو ، اونم با

سود 100% رو سرمون ميريزه كه انشاءالله زودتر از زندگى خلاص شيم !!!!!

ولى بازم خدارو ميليارد ميليارد ميليارد بار شكر .... اميدوارم همينجور تا آخر

بهار ، سرمون بباره .....

-

.........

نوشته شده در دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۵۷

حضور خانم هاى محترم عرض كنم كه : ممنون از اینکه حجابتونو رعایت کردین تا ، بالاخره برف و بارون اومد يه چند روزى هم هست كه هيچ بلاى طبيعى و غير طبيعى سرمون نيومده مشكلاتمونم هيچ ربطى به بى كفايتى و عدم مسئوليت پذيريه روساى كشورمون نداره !!! همش بخاطر بيرون بودن دو تا تار موىِ شــما خانماست . لطفا بازم حجابتونو كامل رعايت كه ديگه بيشتر از اين بدبخت نشيم !!!!!!!

-

اصحاب كهف واقعى .....!!

نوشته شده در دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۱۶

اصحاب کهف 300 سال خوابیدن ، تورم احساس نکردن ما یه شب می‌خوابیم ، فرداش 50% رفته رو همه چــــی کف مى كنيم .....!!

به ما میگن اصحاب کف ....!!

به واقع اصحاب كهف واقعى ماييم ، نه اونا .....!!!

-

ايران است ديگر !!!!!

نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ ساعت ۸:۴۵

ایران است دیگر ........

سالی چند بار سیاه پوش نشود ، سالش به پايان نمى رسد !!!!!

........

نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ ساعت ۸:۴۰

کاش لااقل میون این همه بدبختی ، يه روز صبح كه از خواب پا مى شیم ، ببینیم همه جا از برف سفیدپوش شده !! بلکه بشوره ببره ، اين حجم عظيم از بدبختى هامون رو !!!!

كلام مولا ، اميرالمومنين على ( ع )

نوشته شده در دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۴۵

عکس

در تغییر و دگرکونی حـــــالات و حـــــوادث
فطرت و حقیقت اشخاص شناخته می شود

امیرالمومنین علی علیه السلام
شرح نهج البلاغه فیص الاسلام ص 1182

يادمان باشد

نوشته شده در دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۳۳

عکس

يادمان باشد :

نگفته ها را می توان گفت ، ولــــی ، گفته ها را نمی توان پس

گرفت .....!! چه سنگ را به کوزه بزنی ، چه کوزه را بــه سنگ

نهايتا شكست با کوزه است .....!! دل ها خیلی زود از حرفها

می شکنند .....!! مراقب گفتارمان باشیم .....!!

يادتان باشد .....

نوشته شده در دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۳۱

عکس

يادتان باشد .....

** بــــى كس بــــودن **

هرگز دليلى بر .....

** كسى نبودن ** نيست .....!!

#دلنوشته هام!!!

نوشته شده در جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۲۲

عکس

دخترک پر از شور و هیجان بود

روزای آخر تاریکی

و آغاز روزای روشن

از خوشحالی نمیتونست یجا وایسه

هی اینور اونور میخزید

آخه کمتر از دوروز مونده بود واس بدنیا اومدنش

نه ماه تو تاریکی

حالا قرار بود وارد یدنیای جدید بشه

و خبر نداشت دنیای بیرون چقدر سیاه و تاریک تر از شکم مادرشه

و بعد پشیمون میشه بخاطر این نه ماه انتظار

ک حتی آخراش با زندگی بجنگه هی قلبش وایسه و ب تپش بیفته اما اون مصرانه بخواد ک پا ب دنیا بذاره

اما نمیدونست ک زمین تحمل حجم بزرگ اون قلب مهربون و کوچیکش رو نداره

که بی رحم تر از اونیه ک بشه تصورش رو کرد

شاید اونموقع از تولدش خوشحال بود

اما الان...هر سال ک میگذره...بیشتر ناراحت میشه

یواش یواش داره بزرگ میشه...و اون از بزرگ شدن میترسه

از پا گذاشتن ب دنیای سیاه بزرگا وحشت داره

دخترک دو روز دیگه 17 سال از زندگیش رو تموم میکنه....

تولــــــــــدم مبارکــــــــــ:)

(1379/8/7)

امانِ خدا ، امن ترين جاى دنيا .....!!

نوشته شده در جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۱۹

عکس

اگر به جای گفتنه : ** دیوار موش دارد و موش گوش دارد **

بگوییم : ** فرشته ها در حال نوشتن هستند **

نسلی از ما متولد خواهد شد ، که به جای ** مراقبت مردم **

** مراقبت خدا ** را در نظر خواهد داشت ....!!

قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم :

** بچه را ول کردی به امان خدا ** .....!!

** ماشین را ول کردی به امان خدا ** .....!!

** خانه را ول کردی به امان خدا ** .....!!

و اینطور شد که ..........

** امانِ خدا ** شد مظهر ناامنی .....!!

اى کاش مى دانستیم امن ترین جای عالم ........

** امانِ خداست ** ...........

و من ، همه دوستانم را ، مى سپارم به امانِ خدا .....!!

خاطره

نوشته شده در يکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۳۶

یه ﻣﻌﻠﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ خیلی ﺧﻮﺵ ﺍﺧﻼﻕ ﺑﻮﺩ.

ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺧﺪﻣﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ داشتنی..
ﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﭽﮕﯿﻤﻮﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ناراحتیش رو ببینیم
ﻭ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﻰ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺵ
ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻫﺮ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ. ﺑﻠﺪ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻡ مطالعه میکنم جواب میدم.
ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﻀﯿﻪ ﯼ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﻛﺮﻳﺎﻯ ﺭﺍﺯﻯ قصد ساختنش را داشتند.
ﺯﮐﺮﯾﺎﯼ ﺭﺍﺯﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻘﻄﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ، ﻫﺮ ﺟﺎ ﻛﻪ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪ ﻫﻤاﻧﺠﺎ ﺩﺭﻣاﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﯿﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺳﻮﺍﻻﯼ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻗﺎ ﻣﻌﻠﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ:
بچه ها : ﺳﮕﺎ ﮔﻮﺷﺘﺎ ﺭﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ؟
معلم: ﻧﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﮐﺴﯽ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﻮﺩﻩ. ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ!
بچه ها : ﺩﺯﺩﺍ ﮔﻮﺷﺘﺎ ﺭﻭ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟
معلم: ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﮐﺴﯽ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﻮﺩﻩ.
بچه ها : ﮔﻮﺷﺘﺎ ﺭﻭ ﻛﻪ ﺑﺮﺍ ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ، ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻧﺒﻮﺩ؟
معلم: ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ، ﭼﻬﺎﺭ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻛﻪ ﻓﺎﺳﺪ بشه.
بچه ها : ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﺘﺎ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﻦ، ﮐﺠﺎ ﺩﺭﻣﻮﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ میسازند؟
معلم: ﺳﻮﺍﻝ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﺣﺘﻤﺎ ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ ﮐﺪﻭﻡ ﺗﻴﻜﻪ ﮔﻮﺷﺖ زودتر فاسد میشود.
بچه ها : ﺍﻭﻥ ﮔﻮﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪ ﺭﻭ ﺁﺧﺮﺵ ﻣﻴﺨﻮﺭﻧﺪ؟
معلم: ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭘﺴﺮﺟﺎﻥ ﺣﺘﻤﺎ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ ﺩﻳﮕﻪ.
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺯ ﺟﺎیش بلند شد…
ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺖ در ﮐﻼﺱ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻛﻪ ﺍﺭاﻡ ﺷﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺧﺪﻣﺘﻢ ﺗﻤاﻡ ﻣﯿﺸود،.
ﺑﻪ ﺍﺧﺮ ﻋﻤﺮﻡ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﻧﻤاﻧﺪﻩ…
ﻭﻟﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺴﻮﺯد ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻤﻠﮑﺘﻢ
ﮐﻪ ﺫﻫﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﯿﮑﺶ، ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﺳﺖ.
ﻫﻤﺶ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﮔﻮﺷﺘ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﯾﮑ نفر ﻧﭙﺮﺳﯿﺪ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﭼﻰ ﺷﺪ؟
ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ؟ ﻧﺸﺪ؟ ﺍﺻﻼ ﭼﻄﻮﺭ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﺴﺎﺯﻥ؟
ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﺮ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ، ﺟﺎﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﯼ ﻭﻃﻦ ﻧﻤﯿﻤاﻧد
ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﮓ ﺑﺨﻮﺭد ﺳﺮﺵ ﺭاﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺁﺭاﻡ ﺑﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ.
ﻭﻟﻰ ﻣﺎ ﻧﺮﻓﺘﯿﻢ.
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﭼﯽ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭼﯽ ﺷﺪ.
ﻓﻘﻂ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺗﺎ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭﺩ…!!