اس ام اس فلسفی

خرید شارژ

محبوب های دیروز

پر بیننده های امروز

دوستانی که مایل به ارسال اس ام اس به سایت هستند ، ابتدا در سایت ثبت نام کنند ؛ سپس از پنل کاربری خود اقدام به ارسال مطلب کنند.
اس ام اس های شما با نام خودتان در سایت درج خواهد شد.

ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ...

نوشته شده در 18 / 11 / 1394 ساعت 22:15

عکس

راز شمع چيه ؟؟؟

تاحالا دقت كرديد كه توي مراسم عرفاني و روحاني و جاهاي مقدس

چراشمع روشن ميكنن ؟؟؟

تاحالا به اين فكر كرديد كه چرا روي كيك تولد شمع ميزارن...

ولحظه فوت كردن ميگن ارزو كن ؟؟؟

راز شمع چيه ؟؟؟

عالم خلقت اگه تجزيه بشه ...

چهار عنصر ميشود...

اب...

اتش...

خاك...

باد...

ودراين چهارعنصر...

شعور الهي وجود داره

اگه موقع دعا كردن جايي باشيم كه اين چهار عنصر وجود داشته باشه

استجابت دعا به شدت اتفاق ميفته.....

شمعي كه ميسوزه ...

اين چهار عنصر را باهم داره؛؛؛

موم شمع: خاك

شعله شمع: اتش

دود شعله: باد

موم ذوب شده: اب

وقتي موقع دعا كردن به شمع در حال سوختن نگاه ميكني...

به شعور الهي متصل تر ميشي...

ودعا به راحتي به عالم بالا ميره و

به استجابت ميرسه اگه با قوانين خير هماهنگ باشه؛

راز شمع اينه.....

براي همين در محراب ها ومكانهاي مقدس...

براي دعا كردن شمع روشن ميكنن...

وبه روي كيك تولد شمع ميزارن

ولحظه فوت كردنش ميگن :

ارزو كن.....

ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ...

نوشته شده در 18 / 11 / 1394 ساعت 22:08

عکس

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﻘﻂ اينرا ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ...

ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻲ ﮔﻔﺖ "ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ " ، ﺑﻴﺸﺘﺮﻣﻴﺪﻭﻧﺴﺖ!
ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ "ﻗﻮﻳﺘﺮ " ﺑﻮﺩ، ﻛﻤﺘﺮ ﺯﻭﺭ ﻣﻴﮕﻔﺖ!
ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﻣﻴﮕﻔﺖ "ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻛﺮﺩﻡ" ، ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ
ﺑﻪ ﻧﻔﺴﺶ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﻮﺩ!
ﺍﻭﻧﻲ ﺻﺪﺍﺵ ﺁﺭﻭﻣﺘﺮ ﺑﻮﺩ، ﺣﺮﻓﺎﺵ ﺑﺎ ﻧﻔﻮﺫﺗﺮ ﺑﻮﺩ!
ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ، ﺑﻘﻴﻪ ﺭﻭ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺗﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ!
ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ " ﻃﻨﺰ " ﻣﻴﮕﻔﺖ، ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺟﺪﻱ ﺗﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩ

جملاتي كوچك، ولی مفاهیم بزرگ

نوشته شده در 16 / 11 / 1394 ساعت 18:16

عکس

آنقدر خوب باشيد که ببخشيد، امّا

آنقدر ساده نباشيد که دوباره اعتماد کنید!

اگر احساس افسردگی دارید، درگير گذشته هستید.
اگر اضطراب دارید، درگير آینده!
و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر مي بريد.
پس در لحظه زندگی کنید...!

قدر لحظه ها را بدانيد!
زمانی می رسد که دیگر شما نمی توانید بگویید جبران می کنم.

از کسی که به شما دروغ گفته نپرسيد: چرا؟
چون سعي مي كند با دروغ هاي پي در پي، شما را قانع كند!

هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمی کند!
پس مراقب گفتارتان باشيد...

جاده زندگي نبايد صاف و هموار باشد
وگرنه خوابمان مي برد!
دست اندازها نعمت بزرگي هستند..

و نكته آخر:
هيچ وقت فراموش نكنيد كه:
"دنيا تكرار نمي شود..!"

برگ های پایـیزی

نوشته شده در 16 / 11 / 1394 ساعت 11:20

عکس

بنظرم باورهای انسان ها مثله برگ های پایـیزیــــه ...

یه برگ وقتی از درخــــتش جـدا میشه که
حِس کنه اون درخـت دیگه احتیاجـی بهش نداره ...
وقـــــتی جدا میشه یه مدت رو توي اوج میگــذرونه ...
ولی آخر روی زمین میوفتـه و زیرپای رهگذرا خورد میشه ...
کسی هم صدا خورد شدنشو نمیشـنوه....
باورهای ما انسـان ها هم همیـن جوریـه. . .
یه انسان وقتي اعـتمادش نسبـت به کسي از بیـن میره ...
رهاش میکنـه. . .
باورهاش هم مثله بـرگ های پاییـزی میــریـزه ...
توی خلـوت خودش میشکنه و خورد میشـه ...
بازم کسي صداشو نمیشنوه. . .
سعي کنیم باورهامونو مثله شکوفه های بهاری کنیم. . .
تا مثله برگهای پاییـزی شکننده نباشند. . .

شعری از دوستم

نوشته شده در 2 / 11 / 1394 ساعت 22:40

عکس

قلب من ویران شد از غم تو

قطره قطره جاری شد اشک های تو

چشم من طاقت دیدار نداشت

قلب من طاقت قلبت را نداشت

قلب تو سنگی بود از سرما

قلب من پر بود از عشق و صفا

اشک تو دروغ و بی انصاف بود

اشک من راستگو و با انصاف بود

غم من ذوقی برای تو بود

درد من ذوقی برای تو بود

این بود فرق من و تو دوست من

پس بدان مجرم تویی نه قلب من

 شاعر مهسا حسینی

لطفا نظرها و نمره یادتون نره

زندگی..

نوشته شده در 28 / 10 / 1394 ساعت 20:59

عکس

کشتی در بندر امن است...

 اما کشتیها برای این ساخته نشده اند...

مادر..

نوشته شده در 28 / 10 / 1394 ساعت 20:58

عکس

اگر 4 تکه نان خوشمزه باشد و شما 5 نفر باشید،

 کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است . . .

همیشه..

نوشته شده در 28 / 10 / 1394 ساعت 20:57

عکس

- همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسی،

چیزی رو بنویس که بتونی امضاش کنی

و چیزی رو امضاء کن که بتونی پاش بایستی.

رسول اکرم

نوشته شده در 25 / 10 / 1394 ساعت 16:16

عکس

رسول اکرم .بهترین روزی که آفتاب برآن می تابدروزجمعه است آدم علیه السلام روزجمعه آفریده شدوروزجمعه واردبهشت شدوروزجمعه ازبهشت اخراج شدوقیامت روزجمعه برپامی شود

کاکتوس هایتان را رها کنید....

نوشته شده در 25 / 10 / 1394 ساعت 14:27

عکس

(مقاله ایی در نیویورک تایمز)

اگر کسی به اندازه ای که دوستش دارید دوستتان ندارد ،
رابطه تان را تا نا کجا ادامه ندهید ،
به خودتان امید ندهید که بالاخره روزی دوستم خواهد داشت ،
اینکه گاهی از طرف او پذیرفته میشوید وگاهی نمی شوید کلافه تان خواهد کرد ،
گویی در جا می دوید هر چقدر تلاش میکنید به جایی نمی رسید ،
این نرسیدن دایمی، خسته تان میکند، خشمگین میشوید، افسرده میشوید ،
خودتان را قانع نکنید (که اگر دوستم نداشت این همه مدت نمی ماند)،
او بخاطر خودش با شما مانده
شما با توجه ومحبتی که به او میکنید احساس دوست داشتنی بودن به او میدهید،
غرورش را ارضا میکنید
باعث رشد عزت نفسش میشوید ،
پس چرا با شما ادامه ندهد؟
وقتی به کسی که دوستتان ندارد نزدیک میشوید
گویی به کاکتوس نزدیک میشوید هرچه بیشتر نزدیک شوید ،
بیشتر زخمی میشوید
پس
کاکتوس هایتان را رها کنید...

من يه مامانم.......

نوشته شده در 17 / 10 / 1394 ساعت 22:17

عکس

 دوستی داشتم ...زمانیکه مادر شد بهم گفت:

من يه مامانم.......
خيلي وقته كه ديگه لباساي قبلم اندازم نيست اما......
ازينكه ميبينم فرزندم روز به روز با بزرگ شدنش لباساش ديگه اندازش نيست حس خيلي خوبي دارم!
اندامم ديگه مثه قبل نيست....
اما وقتي فرزندم و نگاه ميكنم و قد و بالاشو ميبينم ذوق ميكنم!
خيلي وقته كه ديگه وقت نميكنم ارايش كنم ...
اما وقتي فرزندم اراسته است و زيبا همه چي يادم ميره!
خيلي وقته كه براي خودم وقت زيادي ندارم ....
اما ازينكه تمام وقتم صرف رسيدگي به فرزندم ميشه يه جور خاصي خوشحالم!
خيلي وقته كه نتونستم غذامو تا گرمه و لذت داره تا اخرش بخورم......
اما وقتي فرزندم شيرشو با ميل ميخوره و تموم ميشه انگار خوشمزه ترين غذاهاي دنيا رو خوردم!
خيلي وقته نتونستم كتاب مورد علاقمو بخونم.....
اما وقتي با عشق با فرزندم حرف ميزنم واون به چشمانم زل ميزنه
زيباترين متن هاي عاشقانه رو تو عمق نگاهش ميخونم1
خيلي وقته.......
خيلي وقته......
خيلي وقته........
همه ي اين خيلي وقته ها رو با يك لبخند كودكم عوض نميكنم!!
دلم ضعف میرود برای دنیای مادری...
دنیایی که متعلق به خودت نیستی...
همه جا حضور کسی را احساس میکنی که آنقدر بی پناه است که اغوش تو آرامش میکند...
آنقدر کوچک است که دستهای تو هدایتش میکند...
آنقدر ضعیف است که شیره جان تو پرورشش میدهد....
مادری را دوست دارم ………….
چون به بودنم معنا میدهد
چون ارزشم را به رخم میکشد
و یادم میدهد هزار بار بگویم ((جانم ))کم است برای شنیدن ((مادر ))از امانت خدایم

مادری را دوست دارم ………
هرچند در آیینه خودم را نمیبینم
آن زن خسته ….
ژولیده و کم خواب در قاب آیینه را تنها وقتی میشناسم که دستهای فرشته ای به گردنم گره میخورد
و از من میخواهد که عکسی دو نفره بگیریم
و آنوقت هست که من زیبا میشوم و زیباترین ژست دونفره را در قاب آیینه حک میکنم
مادریم را خیلی دوست دارم❤️

سلامم بوی نفت میداد....

نوشته شده در 15 / 10 / 1394 ساعت 16:17

عکس

یکی از بزرگان می گفت: 

ما یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.
یک روز مرا دید و گفت حاج آقا سلام، ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید؟
گفتم بله.
گفت: فهمیدم چون سلام هایت تغییر کرده!
آقا می گوید من تعجب کردم گفتم: یعنی چه؟
گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی،
حالم را می پرسیدی، همۀ اهل محل همین طور هستند.
هرکس خانه اش گازکشی می شود دیگر سلام علیک او تغییر می کند.

این آقا که از بزرگان است فرمود:
من فهمیدم سی سال، سلامم بوی نفت می داد....
عوض اینکه بوی خدا بدهد....
سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم....
خیال می کردم اخلاقم خوب است-...
ولی حال که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم...
یادمان باشد ، سلاممان بوی نیاز ندهد ...

یه نفر هست...همیشه...

نوشته شده در 13 / 10 / 1394 ساعت 13:28

عکس

همیشه تو هر خانواده ای

یه نفر هست که غمگینه...
یه نفر هست که همیشه سرش درد میکنه...
تو هر خانواده ای یه نفر همیشه شکست خوردست...
نیاز به کمک داره ولی کسی رو اطرافش نمیبینه....
همیشه هست کسی که بیشتر اوقات میخنده
ولی واقعا نمیخنده....
همیشه کسی توی هر خانواده ای هست که عصبی میشه
ولی سره خودش خالی میکنه....
همیشه یکی هست که یواشکی قرص بدزده و بخوره
تا شاید اروم بخوابه.....
یکی هست همیشه میلرزه
نه از سرما❄️نه از مریضی...از آیندش و زندگیش...
همیشه هستن کسایی که بی دلیل میخندن ...
کسایی که الکی شادن و بقیه رو میخندونن....
همیشه هستن ادمایی که میخوان،ولی نمیتونن بهترین باشن...
کسایی که گریشون دیر به دیره...
ولی خیلی سیره ...
کسایی که لباشون زیاد ترک ور میداره...
نه که نخوان...
کسی نیست که باهاشون صحبت کنه...
کسایی که شبا با آهنگ میخوابن...
رویایی ندارن...
میشه اینارو اذیت نکنین؟...
میشه وقتی ناراحتن گذشتشونو نزنین به سرشون؟...
میشه یکم راحتشون بذارین؟...
شاید بخوان زندگی کنن و نمیتونن...
میشه یکم مواظب حرف زدنمون باشیم؟...
شاید یکی واقعا داره له میشه...
همیشه خوب بودن نشون پایانیه زندگیه آدماس....
نشون ضعفش ..

لبخنــــــــــــــــد

نوشته شده در 12 / 10 / 1394 ساعت 15:44

عکس

روانشناسان میگویند:

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ،ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ...

ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺗﻮﺳﺖ...

ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ؛

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻪﯼ ﻭﺳﻌﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﺤﻔﻞ ﺳﺎﮐﺖ ﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ

ﺣﺎﺻﻠﺶ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺟﺰﺍ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺟﻨﺒﺶ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺎﻫﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺣﯿﺎﺕ...

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﺎیی ﮐﻪ ﺧﺪﺍ میخندد....

"روزگـــــــــــارتان پُر خنـــــــــــــده"

یاد بگیریم....

نوشته شده در 11 / 10 / 1394 ساعت 17:12

عکس

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ...

ﺍﮔﺮ ﻗﻀﺎﻭتی ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﮑﻨﻢ...

دنیا ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ...

ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ...

ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﯾﻢ...

«پنـاه»؛ میبرم «به خـدا»،

از عـیبی که؛ «امروز» در خود می بینم،

و؛ «دیروز»؛ «دیگران را» به خاطر، «هـمان عیـب»؛ ملامت کرده ام.

محتاط باشیم؛ در «سرزنش»؛ و «قضاوت کردن دیگران».

وقتی؛ نه از «دیروز او» خبر داریم؛ نه از «فردای خودمان»...

ما همه بشر بودیم...

نوشته شده در 11 / 10 / 1394 ساعت 17:10

عکس

در حقیقت ما همه بشر بودیم!...

تا اینکه نژاد! ارتباطمان را برید!!

مذهب! از یکدیگر جدایمان ساخت!!

سیاست! بینمان دیوار کشید!!

و ثروت! از ما طبقه ساخت

همه آزادی میخواهند بی آنکه بدانند اسارت چیست!...

اسارت به میله های دورت نیست....

به حصارهای دور تفکرت است!...

من اگر مرد بودم...

نوشته شده در 10 / 10 / 1394 ساعت 22:12

عکس

من اگر مرد بودم، دست زنی را می گرفتم...

پا به پایش فصل ها را قدم میزدم

و برایش از عشق و دلدادگی میگفتم تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد!

شما زنها را نمی شناسید!

زنها ترسواند زنها از همه چیز می ترسند

از تنهایی

از دلتنگی

از دیروز

از فردا

از زشت شدن

از دیده نشدن

از جایگزین شدن

از تکراری شدن

از پیر شدن از دوست داشته نشدن

و شما برای رفع این ترس ها، نه نیازی به پول دارید نه موقعیت و نه قدرت...

نه زیبایی و نه زبان بازی!!!!

کافیست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید!

تقصیر شما بود که زنها آنقدر عوض شدند...!

عشق ورزیدن و عاشق کردن هنر مردانه ای ست...

وقتی زنها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن، "تعادل دنیا به هم می خورد"

موضوعات فرعی...

نوشته شده در 7 / 10 / 1394 ساعت 17:44

عکس

مردی با دوچرخه به خط مرزی می‌رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.

مأمور مرزی می‌پرسد: «در کیسه ها چه داری؟» او می‌گوید: «شن.»

مأمور او را از دوچرخه پیاده می‌کند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت می‌کند.

ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی‌یابد. بنابراین به او اجازه عبور می‌دهد.

هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می‌شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا.

این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می‌شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی‌شود.

یک روز آن مأمور در شهر او را می‌بیند و پس از سلام و احوال‌پرسی،

به او می‌گوید: «من هنوز هم به تو مشکوکم و می‌دانم که در کار قاچاق بودی.

راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می‌کردی؟»

مرد می‌گوید: «دوچرخه!»

.

.

گاهی وقت‌ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می‌کنند.

خداچکارمیکند!

نوشته شده در 6 / 10 / 1394 ساعت 21:54

عکس

 سلطان به وزیر گفت۳سوال میکنم فردا اگرجواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.

سوال اول:خداچه میخورد؟
سوال دوم:خداچه می پوشد؟
سوال سوم:خداچه کارمیکند؟
وزیر ازاینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود.
غلامی فهمیده داشت وزیرک...
وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.
اینکه :خداچه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کارمیکند؟
غلام گفت هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم وسومی رافردا...
اما خداچه میخورد؟خداغم بندهایش رامیخورد...
اینکه چه میپوشد؟خداعیبهای بندهای خودرامی پوشد...
اماپاسخ سوم را اجازه بدهیدفردابگویم.
فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند.وزیربه دوسوال جواب داد.
سلطان گفت درست است ولی بگو جوابها را خودت گفتی یا ازکسی پرسیدی؟
وزیرگفت این غلام من انسان فهمیده ایست جوابهارا او داد.
گفت پس لباس وزارت را در بیاور و به این غلام بده،غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر داد.
بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟
غلام گفت:آیا هنوز نفهمیدی خدا چکار میکند!
خدا در یک لحظه غلام را وزیر میکند و وزیر را غلام میکند

داستانك

نوشته شده در 4 / 10 / 1394 ساعت 22:07

عکس

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﭘﺪﺭﺵ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺖ. ﺍﺯ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ:

‏«ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ؟ »

ﭼﻮﭘﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ‏«ﻣﺎ ﺷﺨﺺ ﺧﺎﺻﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؛ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻤﺎﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻢ‏»

ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺧﻮﺏ ﻟﻄﻒ ﮐﻦ ﻧﻤﺎﺯ ﭘﺪﺭ ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺍﻥ!

ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:

‏نماﺯﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ!

ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﻧﻤﺎﺯﯼ ﺑﻮﺩ؟

ﭼﻮﭘﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﻮﺩﻡ

ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻧﺎﭼﺎﺭﯼ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ.

ﺷﺐ ﻫﻨﮕﺎﻡ، ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺅﯾﺎ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﺩ.

ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏«ﭼﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﻭ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﯼ؟‏»

ﭘﺪﺭﺵ ﮔﻔﺖ: ‏ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺩﻋﺎﯼ ﺁﻥ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ!

ﻣﺮﺩ، ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﻓﺖ

ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﻨﺎﺯﮤ ﭘﺪﺭﺵ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭼﻪ ﺩﻋﺎﯾﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ؟

ﭼﻮﭘﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ‏«ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺁﻣﺪﻡ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ،

ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺘﻢ:

‏«ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ، ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ، ﯾﮏ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﺯﺩﻡ.

ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ، ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺗﻮﺳﺖ. ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟‏»

ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍﯼ ﺁﻥ ﭼﻮﭘﺎﻥ ...

ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻋﺎﯼ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺻﺎﻑ، ﺍﺯ ﺻﺪ ﻧﻤﺎﺯ ﯾﮏ ﺩﻝ ﭘﺮﺁﺷﻮﺏ ﺑﻬﺘﺮ است.