اس ام اس,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس خنده دار,اس ام اس تولد ,دلتنگی,جدید

کمک به سازمان خيريه محک

محبوب های امروز

پر بیننده های امروز

ابوالفضل و بهار

نوشته شده در 2 / 11 / 1393 ساعت 19:47

اس ام اس

سلام بهارم. پدرم همیشه می گفت: دخترم مبادا با حرفی نسنجیده روزی ذره ای از اعتبار کسی را ضایل کنی. دخترم در اعمال و رفتار خود تامل کن که اگر حقی از کسی پایمال کنی شاید جبرانش امکان پذیر نباشد. خوب یادم است من و خواهرم همیشه پای حرف های پدر می نشستیم و میانه ی حرف های پدر سر به سر هم می گذاشتیم. پدر می خندید و می گفت: این نصایح برای خندیدن نبود دخترکانم بلکه برای شنوا شدن است. راست می گفت پدر که مبادا ذره ای از اعتبار کسی جابجا کنیم. رویم سیاه که بخاطر خداحافظی من به هم خورده گرفتید و از من جانبداری کردید. خدا مرا نبخشاید اگر از کسی دلگیر باشم. من فقط دلم شکست اما بدنبال مقصر نبودم. شاید من زیاده گویی کرده بودم. وقتی دردهایم را می نوشتم احساس سبکی بمن دست میداد. اینکه اتفاق های زندگیم را بنویسم ویژگی همیشگی من است. بیشتر اتفاق های خوب و بد زندگیم را می نویسم درون دفترچه ای از روزگاران پیش. تنها اتفاق هایی را که نتوانستم برای نوشتنشان قلم بدست بگیرم یکی مرگ ناباورانه ی پدرم در سه سال پیش بود و دیگری تصادف وحشتناک و مرگ دو جوانمان رضا و حسین در دو ماه پیش. از درد ابوالفضل هم هیچوقت در دفترچه ام چیزی ننوشتم به امیدی که روزی بهبود یابد و من چیزی از خاطرات تلخ گذشته بخاطر نیاورم.

این روزها برایمان روزی هزار سال می گذرد. این روزها زندگی نمی کنیم فقط درد می کشیم. سخت است منتقل کردن حال واقعی. اما امیدوارم که کسی هرگز این حال مرا تجربه نکند. من هرگز قصد فریب افکار عزیزان را نداشته ام و هرگز سعی در نوشتن قصه ای نداشتم که حقیقت نداشته باشد. ابوالفضل حاصل هشت سال انتظار بود و تمام نوشته های من از او به احد و واحدی بودن خدا حقیقت داشت. اگرحقیقت نبود به میان کشیدن نام خدا و اولیایش به حق بی حرمتی و نابخشودنی است. اینکه جراحی ابوالفضل به طول انجامید شاید افکار را به سمتی سوق می داد که نشان از قصه پردازی میداد و اینگونه وانمود میکرد که من هر بار پی بهانه ای خبرجراحی ابوالفضل را به تعویق می اندازم تا قصه ام را بلندتر کنم. اما خدا شاهد است که پزشک ابوالفضل زیر بار جراحی ابوالفضل نمی رفت و آن را بی فایده می دانست. حتی آخر بار گفت تلف میشود کودکت. من به حرف های پزشکش که صحت علمی داشت اعتقاد داشتم اما به درهای رحمت خدا بیشتر معتقد بودم. اینکه بی اذن خدا برگی از درخت فرو نمی افتد. اینکه بی اذن خدا ابوالفضل نمی میرد حتی اگر طبق گفته ی پزشکش امیدی به زنده ماندنش نباشد. خدا گر بخواهد می بخشد و گر نخواهد می ستاند. و این کلمه ی " بخشایش " مرا امیدوار می کند. با تمام توان نیروی خود ا جمع کردیم و گفتیم به جراحی ابوالفضل راضی هستیم. حتی اگر... دلیل این حرف این بود که پزشکش می گفت بگذارید رفته رفته خودش از بین می رود ولی ما می خواستیم جراحی را برای ابوالفضل انجام دهیم شاید زنده بماند. در غیر این صورت تمام عمر حسرت اینکه چرا شانس جراحی را به پسرمان ندادیم ما را از پای در می آورد. ما ابوالفضل را از خدا هدیه گرفته ایم پس حق نداریم او را به حال خود واگذاریم. چهارشنبه ی هفته ی پیش پزشک ابوالفضل صبح زود ابوالفضل را برای جراجی آماده کرد. ابوالفضل از ساعت 4 نصف شب دیگر نباید شیر میخورد تا برای جراحی آماده شود. از فرط گرسنگی شیلنگ سرم را به دهام می مکید. من از تشنگی عطش داشتم اما آب نخوردم. باید مثل ابوالفضل به چیزی گاز میزدم مثل انگشتانم. ساعت 9:15 دقیقه ابوالفضل برای جراحی فراخوانده شد و ما می رفتیم تا عزیزمان را بدست تقدیر بسپاریم. اتاق عمل و لحظه های انتظار چیزی است که حتی برای دشمنانتان هم آرزویش نکنید. پزشک ابوالفضل حتی در آخرین لحظات سپردن ابوالفضل به دستانش ضربه ای به پای خود زد و سری تکان داد. معنی کارش یعنی فرستادن ابوالفضل به کام مرگ. و من این حالات را این روزها خوب بلد شده ام. گریه نکردم فقط خواندم یک ریز و پی در پی ضامن آهو را. خدا که جای خود دارد. صدر درخواست هاست. و ضامن آهو واسطه پیش خدا. صاحب نامش ابوالفضل العباس را قسم دادم که با دستان بریده اش دستان ابوالفضلم را بفشارد. چه بر من گذشت بماند. کمر خم شده ی پدر ابوالفضل بماند. سر میان زانوانش بماند. گریه هایش بماند و تسبیح میان دستانش هم بماند. شنیده بودم وقتی یک مرد گریه می کند حتما فاجعه ای در دلش برپاست. و الا مرد در آشکارا گریه نمی کند. دو ساعت گذشت و ما جرات نمی کردیم از پرسنلی که از اتاق عمل رفت و آمد می کردند سوالی بپرسیم. در باز شد و جراح ابوالفضل خارج شد. زانوانم توان بلند شدن نداشت. پدر ابوالفضل چشم به چشمم دوخته بود. جراح ابوالفضل رفت و دوباره در بسته شد زمان گذشت و دوباره بیرون آمد. تمام توانم را جمع کردم. پدر ابوالفضل را بلند کردم و به سمت پزشک جراحش دویدیم. با دیدن ما کلاه از سر در آورد ، لحظاتی چشم در چشم خیره ماندیم، بعد آرام لبخندی گوشه ی لبش نشاند و گفت ابوالفضل مقاومت کرد ،ابوالفضل زنده ماند. این یعنی تمام زندگی. این یعنی تمام رحمت خدا. این یعنی اوج خوشبختی ما. ابوالفضلم مقاومت کرد. من حال و روزم گفتنی نیست. باران چشمهای پدر ابوالفضل گفتنی نیست. ساعتی دیگر بر ما گذشت تا ابوالفضل را بیرون آوردند. با آن همه سیم و وسیله ی متصل به او. شش ماهه ام نفس می کشید . سخت. اما نفس می کشید. تا آی سی یو بدرقه اش کردیم. پزشکش گفت باید از این اتاق هم زنده بیرون بیاید. روزهای سختی بر ما گذشته. از خونریزی شب اول ابوالفضل در آی سی یو تا امروز که سینه اش عفونت کرده. همه و همه بر ما سال ها می گذرد و من به عشق بیرون آمدن ابوالفضل از آی سی یو نفس می کشم.

این مطالب را برایتان در شرایطی می نویسم که نمی دانم ابوالفضل چه می شود. آمدم برایتان بنویسم و برگردم پیش ابوالفضل. تا باور کنید که انسان می تواند حتی در شرایط سخت هم به یاد عزیزانی که به یادش هستند باشد. من اول از رحمت خدا و اولیایش و سپس از دعای خیر شما سپاسگذارم. مدیون این همه مهرم پس بی مهری است که سعی در انتظار افکار پریشان شما داشته باشم. خدا شاهد است این مطالب را در این شرایط سخت برایتان می نویسم. پس من نه کمبود محبت دارم و نه دروغگو هستم که در فضای مجازی بدنبال محبت بگردم. من در زندگیم جز نداشتن مهر مادری هیچ کمبودی نداشتم. این که اکنون این مطالب را برای شما می نویسم نشانی از مهر و آرامش در کنار شماست. اینکه انسان برای کسی دعای خیر کند که هرگز او را ندیده است یعنی اوج انسانیت. ممنون و سپاسگذارم از الطاف بی نهایتتان و سر تعظیم فرود می آورم ابتدا در برابر عظمت خدا و بعد در برابر شما عزیزان و به رسم ادب بوسه باران می کنم از جانب ابوالفضل دستان پر مهرتان را. ابوالفضل هنوز راه های زیادی تا درمان کامل دارد. پیوند کبد و جراحی نهایی قلب هنوز پیش روی ابوالفضل است. ولی تا امروز و اکنون شکر و تا فرداهای دیگر باز هم خدا هست.

و در آخر شرمنده از اینکه زیاده گویی کردم و مطالبم به درازا کشید.

از دعای خیرتان فراموشمان نکنید که سخت محتاج دعاییم.

التماس دعا

ابوالفضل و بهار

فرستنده :بهار

گپ خونه

نوشته شده در 15 / 11 / 1392 ساعت 9:32

چت

سلام دوستان جوک لندی !

از قسمت نظرات این پست می تونید برای گپ و گفت و گو با هم استفاده کنید ...

همیشه شاد و موفق باشید .

 

دوستان چت روم سایت افتتاح شد : چت روم سایت جوک لند

فرستنده :Seyed

خدا

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 11:35

اس ام اس

وقتی کلامی را جاری کردی ارتعاشی می سازی و ارتعاش تو موجی می سازد در دل مخاطب !

گاهی این موج می تواند... ... کسی را به زیر برد و ... گاه به اوج! ...

اولین کسی که به همراه این موج به بالا یا به پایین میرود خود تو هستی !

مگذار موج کلامت تو را به نزول سوق دهد ... اگر نمی دانی نگو !

اگر می دانی به بهترین شیوه بگو! ..باید همواره زیبا ترین هایت را بر زبان آوری !

حتی به هنگامه ی خشم ! آنچه را که کلام تو جاری میسازد .. همه ی آنچیزی است که تو در آن لحظه هستی!

بگذار تا فقط خوبیهایت جاری شود ... از انعکاس تیرگیها بر آینه ی دل مخاطبت واهمه داشته باش .. .

چرا که این تیرگیها گسترش می یابد.. !پس تو به نوبه ی خودت مگذار که جهان تیره و تار شود.. !

همیشه زیباترینهایت را جاری کن جهنم مکانی جغرافیایی در جایی نیست بلکه حالتی از روح ناراضی است.. رضایت درون یعنی بهشت.

"آرامش"هنر نپرداختن به مسائلی است که حل کردنش سهم خداست .. لحظه هایتان لبریز از آرامش.... کمتر

فرستنده :محبوبه

*********

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 11:06

اس ام اس

طعم سیب می دهد لب هایت

من گناهکارترین حوای روی زمینم

بهشت همین جاست در آغوش "تو"

با لب های ممنوعه ات.

فرستنده :❤ماهَک❤

مخاطب

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 11:03

اس ام اس

آغوش من فقط اندازه تو جا دارد...

اگر خوب گوش کنی...
این ضربان های تند و پی در پی قلبم را می شنوی...
تو را فریاد می زنند...
مخاطب کلامم که هیچ....
مخاطب ضربان های قلبم هم تویی....

فرستنده :❤ماهَک❤

روزگاریست ک. ....

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:46

اس ام اس

روزگاریست همه عرض بدن میخواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند

دیو هستند ولی مثل پری میپوشند

گرگهایی ک لباس پدری میپوشند

آنچه دیدند ب مقیاس بدن میسنجند

عشقها را همه با دور کمر میسنجند

خب طبیعیست که یک روزه به پایان برسد

عشقهایی ک سر پیچ خیابان برسد

فرستنده :S@D@F

سخت رسیدن...

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:39

اس ام اس

اگه قرار بود همه مثل هم باشیم که زندگی خیلی لوس و بی نمک می شد!

آقاجونم می گه ترس و نگرانی نمک فلفلِ زندگیه.

گاهی وقتا سخت رسیدن مزه ی دیگه ای داره…

حکایت من و تو هم همینه، به هم می رسیم اما یه کم سخت، یه کم دیر… ولی می رسیم. 

فرستنده :S@D@F

برو دنبال زندگیت. ..

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:34

اس ام اس

اگه دنبالت میام فقط دارم حرفتو گوش میکنم.

آخه خودت گفتی: برو دنبال زندگیت

فرستنده :S@D@F

انسان ها،بااحساس زنده اند...

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:33

اس ام اس

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی اون روز چه لباسی می پوشی؟ چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟ با چه ماشینی گردش می کنی؟ کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟ واقعا چشماتو ببند و تصور کن.....

شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه. وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی لباس جدیدتو ببینه برای ماشینت ذوق کنه باهات بیاد گردش کنارت غذا بخوره همه این داشته هات برات پوچه دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره....خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه

طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه.. همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی. اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه. شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند..... ما با احساس زنده هستیم نه با اموال. بیایید قدر همدیگه رو بدونیم 

فرستنده :S@D@F

یا هیشکی یا تو..

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:31

اس ام اس

یا هیشکی یا تو ,
دارم هواتو ،

از تو میگیرم ,
دردو غماتو ،

از من نگیری ,
این خاطراتو ،

میخوام چشاتو ,
یا هیشکی یا تو...

فرستنده :µ¡ιαδ™

سلامتیه دختری ک....

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:28

اس ام اس

سلامتی دختری که دورش پر پسر پولداره ولی دلش گیریه نفره....

سلامتی دختری که خیلی کسا میخوان باهاش باشن اما اون یه نفر رومی خواد....

سلامتی دختری که فقط واسه 1ساعت دیدنت، 5ساعت توی راهه ، ولی هیچ انتظاری ازت نداره...

سلامتی دختری که تمام زندگیشی ...

فرستنده :S@D@F

کاش

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:27

اس ام اس

کاش بدانی امروز چندبار فرو ریختم از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه توست 

فرستنده :S@D@F

سایز...

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:21

اس ام اس

✓ مهـمترین ❂ سـآیزی ❂ که آدم بـآید بدونـه

● • سـآیز دهنـشه ● •

که انـدازه دهنـش حرف بـزنه ッ

فرستنده :S@D@F

...

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:19

اس ام اس

پسری روزها پشت در منزل دخترک را میپایید برای دختر سوال بود که اگر او مرا دوست دارد پس چرا پا پیش نمیگذارد وبا پدرم صحبت نمیکند!درست است که ماشین پسرک قدیمی بود ولی برای دخترک عشق و محبت مهمتر بود!روزها و ماه ها به همین منوال گذشت دخترک بسیار کنجکاو شده بود روزی دل خود راقرص کرد و رفت تا حرف دل پسرک را گوش کند... از او پرسید 6ماه است که تو کنارمنزل ما می ایستی و مرا میپایی و من به تو علاقه پیدا کردم وقتی ماشینت را میبینم ضربان قلبم تندتر میشودو...هدف تو چیست؟!پسر با تعجب گفت:اخه وای فای منزل شما پسورد نداره!!!

فرستنده :S@D@F

قشنگه حتما بخونش!!

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:16

اس ام اس

دانه كوچک بود و كسی او را نمی‌دید. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچک بود.

دانه دلش می‌خواست به چشم بیاید، اما نمی‌دانست چگونه. گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می‌انداخت و گاهی فریاد می‌زد و می‌گفت: "من هستم، من اینجا هستم، تماشایم كنید

اما هیچكس جز پرنده‌ها‌یی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشره‌هایی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌كردند، به او توجهی نمی‌كرد.

دانه خسته بود از این زندگی؛ از این‌ همه گم‌ بودن و كوچكی خسته بود. یک روز رو به خدا كرد و گفت:

"نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ‌كس نمی‌آیم. كاشكی كمی بزرگتر، كمی بزرگتر مرا می‌آفریدی." خدا گفت:

"اما عزیز كوچكم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فكر می‌كنی. حیف كه هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرایی است كه تو از خودت دریغ كرده‌ای. راستی یادت باشد تا وقتی كه می‌خواهی به چشم بیایی، دیده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان كن تا دیده شوی."

دانه كوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاك و خودش را پنهان كرد.

سال‌ها بعد دانه كوچک، سپیداری بلند و با شكوه بود كه هیچكس نمی‌توانست ندیده‌اش بگیرد. سپیداری كه به چشم همه می‌آمد...

فرستنده :S@D@F

پورشه؛-)

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:12

اس ام اس

پلیس اومده بود تو خیابون و به ماشینایی که خلاف پارک کرده بودن توی بلندگو تذکر میداد :

پیکان!!!.... راننده پیکان!!... حیف گواهینامه که به تو دادن!!!!!

پراید!!!!!! پراید!!!!!!پراید زودحرکت کن، آخه تو توی کدوم آموزشگاهی گواهینامه گرفتی؟!؟!؟

راننده مینی بوس!!!اینجا جای پارک کردنه؟!؟!

وتا اینکه رسید به یه پورشه!!!!

تن صداش رو آورد پایین و با یه لحن خیلی مهربون گفت: پورشه......!!!!! تو دیگه چرا گلم ؟!؟

فرستنده :S@D@F

اگه...

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:09

اس ام اس

اگه خوشتیپ ترین پسر شهرم باشی اگه داماد مامان من نباشی مفتم نمی ارزی والا به خداحرف اضافیم بزنی میکوبونم تو دهنت:-) 

فرستنده :S@D@F

مردباس:)

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:05

اس ام اس

مرد باس پاش بو بده!

زنم باس جلو در خونه وایسه بگه:

عزیزم خسته نباشی! لطفا مستقیم حموم پاهاتو بشور بعد بیا ظرفارو بشور‎ :-)

فرستنده :S@D@F

خنده دار:-)

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 10:03

اس ام اس

شخصی مادر پیرش را در زنبیل میگذاشت وهرجا میرفت، همراه خودمیبرد.

روزی حضرت عیسی او را دید، به وی گفت :آن زن کیست؟

گفت :مادرم است.

فرمود :اورا شوهر بده.

گفت :پیراست و قادر به حرکت نیست.

پیرزن دستش را بر سر پسرش زد و گفت :

آخه نکبت! تو بهتر میفهمی یا پیغمبر خدا؟

فرستنده :S@D@F

دویست سال قبل و بعد

نوشته شده در 7 / 11 / 1393 ساعت 9:57

اس ام اس

دویست سال قبل زمانیکه مردم آمریکا در لجن و کثافت زندگی میکردند
ایرانیا مسواک میزدند
دویست سال بعد زمانیکه آمریکاییا کره ماه رو فتح کردند.
ایرانیها هنوز مسواک میزدند
خوب بهداشت مهمه .....میفهمی مهمههه

فرستنده :FARZAD